الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

66

الغدير ( فارسى )

خاطر او و يزيد بن اسد آن دو را بخشيد . وائل بن حجر نيز دربارهء ارقم تقاضاى عفو كرد كه وى را به دو بخشيد . به وساطت ابو الاعور ، عقبة بن اخنس نيز بخشوده شد . حمزة بن مالك همدانى دربارهء سعيد بن نمران وساطت كرد و معاويه او را بخشيد . حبيب بن مسلمه آزادى عبد اللّه بن حويهء تميمى را خواست و او نيز آزاد شد . مالك بن هبيره برخاست و بخشودگى حجر را خواست ، اما معاويه نپذيرفت و مالك خشمگين شد و در خانهء خويش نشست . آنگاه معاويه هدبة بن فيّاض قضاعى را كه از قبيلهء بنى سلامان بن سعد بود ، و حصين بن عبد اللّه كلابى ، و ابو شريف بدّى و به روايت اغانى ، ابو حريف بدرى را فرستاد كه شبانگاه نزد حجر و يارانش رسيدند . خثعمى وقتى اعور را ديد كه مىآمد ، گفت : نيمى از ما كشته و نيمى آزاد مىشوند . سعيد بن نمران گفت : خدايا مرا از كسانى قرار بده كه آزاد مىشوند ، در حالى كه از من راضى هستى . عبد الرحمن بن حسّان عنزى گفت : خدايا مرا از كسانى قرار بده كه به خوارى دشمنان گرامىشان مىدارى ، در حالى كه از من خشنود هستى . چه‌بسا كه من خود را در معرض كشته شدن قرار داده‌ام ، امّا خدا نخواسته است كه كشته شوم . در اين هنگام پيك معاويه از راه رسيد و دستور او را مبنى بر آزادى شش نفر و كشتار هشت نفر به نمايندگانش ابلاغ كرد . نمايندگان معاويه به آنها چنين گفتند : ما مأموريت داريم كه پيشنهاد كنيم از على تبرّى جوييد و او را لعن كنيد . هرگاه چنين كرديد ، شما را آزاد كنيم و گرنه ، شما را خواهيم كشت . امير المؤمنين به خوبى مىداند كه خون‌هاى شما به مناسبت شهادت‌هايى كه اهالى شهرتان عليه شما داده‌اند ، حلال است ، منتها در صورتى كه از اين مرد بيزارى جوييد ، او از گناه شما درمىگذرد و ما آزادتان مىكنيم . همگى گفتند : ما اين كار را نكنيم . پس دستور دادند كه غل و زنجيرهاشان گشوده شود و گورهاشان كنده شود و كفن‌هاشان حاضر شود . آن شب همگى به نماز برخاستند .